بعد غارة الضحاک بن قیس صاحب معاویة علی الحاجّ بعد قصة الحکمین
وفیها یستنهض أصحابه لما حدث فی الأطراف
أَیُّهَا النَّاسُ، الُْمجْتَمِعَةُ أبْدَانُهُمْ، الُمخْتَلِفَةُ أهْوَاؤُهُمْ کَلامُکُم یُوهِی الصُّمَّ الصِّلابَ، وَفِعْلُکُمْ یُطْمِعُ فِیکُمُ الْأَعْدَاءَ! تَقُولُونَ فِی الَمجَالِسِ: کَیْتَ وَکَیْتَ، فَإذَا جَاءَ الْقِتَالُ قُلْتُمْ: حِیدِی حَیَادِ! مَا عَزَّتْ دَعْوَةُ مَنْ دَعَاکُمْ، وَلاَ اسْتَرَاحَ قَلْبُ مَنْ قَاسَاکُمْ، أَعَالِیلُ بِأَضَالِیلَ، و سَأَلْتُمُونی التَّطْوِیلَ دِفَاعَ ذِی الدَّیْنِ المَطُولِ، لاَ یَمنَعُ الضَّیْمَ الذَّلِیلُ! وَلاَ یُدْرَکُ الْحَقُّ إِلاَ بِالْجِدِّ! أَیَّ دَارٍ بَعْدَ دَارِکُمْ تَمْنَعُونَ، وَمَعَ أَیِّ إِمَامٍ بَعْدِی تُقَاتِلُونَ؟ الْمَغْرُورُ وَاللهِ مَنْ غَرَرْتُمُوهُ، وَمَنْ فَازَبِکُمْ فَازَ _ وَاللّهِ _ بِالسَّهْمِ الْأَخْیَبِ، وَمَنْ رَمَی بِکُمْ فَقَدْ رَمَی بِأَفْوَقَ نَاصِلٍ. أَصْبَحْتُ وَاللهِ لا أُصَدِّقُ قَوْلَکُمْ، وَلاَ أَطْمَعُ فِی نَصْرِکُمْ، وَلاَ أُوعِدُ العَدُوَّ بِکُم. مَا بَالُکُم؟ مَا دَوَاؤُکُمْ؟ مَا طِبُّکُمْ؟ القَوْمُ رِجَالٌ أَمْثَالُکُمْ، أَقَوْلاً بَغَیْرِ عِلْمٍ! وَغَفْلَةً مِنْ غَیْرِ وَرَعٍ! وَطَمَعاً فی غَیْرِ حَقٍّ!
علل شکست کوفیان
ای مردم کوفه! بدنهای شما در کنار هم، اما افکار و خواستههای شما پراکنده است، سخنان ادعایی شما، سنگهای سخت را میشکند، ولی رفتار سست شما دشمنان را امیدوار میسازد، در خانههایتان که نشستید، ادعاها و شعارهای تند سر میدهید، اما در روز نبرد، میگویید ای جنگ، از ما دور شو، و فرار میکنید. آن کس که از شما یاری خواهد، ذلیل و خوار است، و قلب رهاکننده شما آسایش ندارد، بهانههای نابخردانه میآورید، چون بدهکاران خواهان مهلت، از من مهلت میطلبید و برای مبارزه سستی میکنید، بدانید که افراد ضعیف و ناتوان هرگز نمیتوانند ظلم و ستم را دور کنند، و حق جز با تلاش و کوشش به دست نمیآید، شما که از خانه خود دفاع نمیکنید چگونه از خانه دیگران دفاع مینمایید؟ و با کدام امام پس از من به مبارزه خواهید رفت؟ به خدا سوگند فریب خورده آن کس که به گفتار شما مغرور شود، کسی که به امید شما به سوی پیروزی رود، با کندترین پیکان به میدان آمده است، و کسی که بخواهد دشمن شما را با شما هدف قرار دهد، با تیری شکسته، تیراندازی کرده است به خدا سوگند! صبح کردم در حالی که گفتار شما را باور ندارم، و به یاری شما امیدوار نیستم، و
دشمنان را به وسیله شما تهدید نمیکنم. راستی شما را چه میشود؟ دارویتان چیست؟ و روش درمانتان کدام است؟ مردم شام نیز همانند شمایند؟ آیا سزاوارست شعار دهید و عمل نکنید؟ و فراموشکاری بدون پرهیزگاری داشته، به غیر خدا امیدوار باشید؟
سلام
خطبه های فریاد گونه ی علی(ع) برانگیزاننده است. اما چه کسی در این روزگار برانگیخته می شود که کلام حق بگوید؟
عالی بود
سلام
چشمی که کور شد دیگر نخواهد دید ،گوشی که کر شد دیگر نخواهد شنید ،فکری که تاریک شد راه را پیدا نخواهد کرد و دلی که هرزه شد خدا را گم خواهد کرد و قلبی که سیاه شد خدا را از یاد خواهد برد.
امید که همیشه دریچه قلب را بر روشنای نور الهی باز نگاه داریم تا چشمانمان هماره بینا به ذات حقایق هستی باشد و در هر لحظه آنگونه عمل کنیم که رضای خدا را در پیش داشته باشد .
از چه اینقدر دلگرفته اید برادر؟!
آمین.
دل گرفته؟!!!
البته دلگرفته هستیم اما آیا ظاهر در کلماتم بود؟!!
نخیر برادر ! در معنا نهفته بود ! هنوز حس قوی خواهر را درنیافته اید ؟!
چه عرض کنم باید مکتوبات خود را بررسی کنم تا از ظهور حالات جلوگیری شود
.
سلام
چرا دل گرفته اید؟
کاملا مشخصه
علیک سلام
شما هم خوب از آب گل آلود ماهی میگیرید.
اگه مشخصه به ما هم بگین زهراجان .... تا ره به خطا نبریم ...
بیهوده دنبال ظواهر کلام نباشید برادر بزرگوار ! جان کلام حس را مشخص می کند ... نمی توانید آنرا پنهان کنید .
عجب
شما که خود مدعی بودید باطن ما برای شما پیداست حالا دست به دامن کس دیگری شدید.
وقتی مشخصه چی بگم؟

دروغ بگم؟
سهبا جان بعد بهتون میگم.
کمر همت بستید ما را رسوا کنید.
البته شاید دو خواهر سر به سر ما میگذارند و از اذیت کردن ما لذت می برند
دلیلش را گفتم که از نظر زهرا جان مشخص است . من می توانم حدس بزنم اینرا ولی نمیتوانم به یقین سخن بگویم. اما در دلتنگی تان شک ندارم ....
بهانه ها را برای گفتگو از من می گیرید ؟
البته شاید دلتنگی ما برای شما مشخص باشد ولی دستتان به چیزی نمی رسد .
بهانه را برای گفتگو از شما نمی گیرم اما شما را به دل پرمهرم دعوت میکنم
منظورم به طور خاص گفتگو با زهرا جان بود برادر ! دل پرمهر و البته نازک نازنجی شما را که از قبل می شناسم !
همیشه در تعجبیم از شما
حالا این نازک نارنجی بودن ما چطور بر شما ثابت شد خدا میداند ،نکنه این هم از کشفیات سرکار است.
قالب رفتار من از نازک نارنجی بودن نیست بلکه از سینه پر از شور عشق منست .
نه از کشفیات یکی دیگر است ! خب معلوم است بزرگوار که کشف خودم است !
می شود تشریف بیاورید و نظرتان را در مورد یک شعر به من بگویید ؟!
سرکار خانم سهبا کاشف بزرگ سال 1390.
خدمت خواهیم رسید
اگه اینجوری نباشه ، رسوایی هم در کار نیست دیگه.مگه نه؟
پس حتما یه چیزی هست، استاد!
لطفا کامنت من رو تحریف نکنید.ممنون
امان از دست اذیتهای شیرین شما.
هر کاری دوست دارید بکنید.
سهبا جان بعضی ها فکر میکنند فقط خودشون از دل دیگران خبر دارند
فکر میکنند کسی جز خودشون کسی نمیتونه از اسرار دل باخبر بشه. منظورم که مشخصه سهبا جان؟
ضمنا استاد حرف دوپهلو هم نزدم!
فعلا که پهلویش برای ما نیست ،خانم سهبا ضامن کلام شماست.
راستی چرا کامنت های میهن بلاگ رو تأیید نمی کنید؟
اصلاً اونجا سر میزنید؟
شاید روزی امروزی
آن بعضی هایی که شما می گویی زهرا جان ، هنوز دل خواهر جماعت را نشناخته اند ! مانده تا بدانند با چه اعجوبه هایی ازخلقت طرف هستند !
من که دو پهلو حرف نزدم ، زدم ؟!
قابل توجه زهرا خانم
راستی اون روز خواستم بگم یادم رفت.
این پست خوب تذکری بود برای من.
اما میدونم دل من اهل کوفه نیست. اگرچه رفتارم دست کمی از کوفیان نداره.نه؟
خداحافظ
سلام
سلام . پاسخ کامنتتان به خانم م. محمودی دلم را بد لرزاند برادر ! در دلتان چه میگذرد ؟.....
شما نگاه به خودتان نکنید وقتی سنگ دلی مد شده و نگاه ها کوتاه و سینه ها تنگ و قلبها شکسته و درد ها بی درمان ، لبخند ها کوتاه ،نگاه ها خسته ........